خب دیشب میخواستم پست بذارم که نشد
اول بگم که دیشب ۱۲-۱۲/۳۰ خوابیدم صبح مامانم بیدارم کرد برای مدرسه دید خیلی خستم خودش گفت خسته ای نمیری مدرسه ؟؟ منم گفتم نه 
اولین بار بود مامانم پیشنهاد داد مدرسه نرم ولی ای کاش میرفتم امتحان قبلی عربی رو میگرفتم :|
ــــ
ترازم ۷۴۱۲ شد و ۲ شهر بین ۴۶ نفر و ۶۳ کشور بین ۱۴۴۲۱ نفر
خب از ازمون بگم اول اینکه از آزمون قبلی حوزه آزمونمون عوض شد و دیگه موسسه نیست نزدیکای موسسه یه مدرسه ابتداییه اونجا آزمون میدیم عجب مدرسه ایه با اینکه مدرسه خودمون ۳ طبقه ست و خیلی بزرگه ولی این مدرسه کلا نماش خیلی باکلاس و داخلش هم خیلی پیچ در پیچ بود شبیه بیمارستانا بود 
مثل همیشه زبان رو نخونده بودم و وقت نکردم ریاضی ۱۲ رو بخونم خیلیییی کار اشتباهی کردم که ریاضی و درسای مهارتی رو گذاشتم آخر برنامه ریزی
پنجشنبه بعد کلاس صبح درس خوندم تا کلاس عصر و ازمون دادیم و خوب بود تقریبا
بعد کلاس هم مشغول درس خوندن شدم [منظورم از دست خوندن مروره دوستان فکر کردن تازه درس جدید دارم میخونم
] و ۱۱/۳۰ شب دیدم کلی مرور درسام موند با این وضع نمیشه تا صبح بیدار موند
تا ۱ خوابیدم و مامانم که بیدارم کرد دید خیلی خستم دلش برام سوخت گفت بمیرم برات بعد گفت پاشدی برم ؟؟ گفتم اره چراغو روشن کن فقط
پاشدم قهوه فوری آماده کردم بخورم مشغول خوردن بودم و همزمان درس میخوندم ریخت رو لباسم![]()
حالا با اون وضع خستگی و اعصاب خوردی اینا کجای دلم میذاشتم سریع لباسمو عوض کردم و دوباره مشغول شدم
واقعا نیم ساعت بعد از بیدار شدم حال فوق العاده بدی داشتم مغزم دیگه نمیکشید . خیلییی خسته بودم و فقط میخواستم بخوابم :(
همیشه روز قبل ازمون به غلط کردن میافتم نیم ساعتم برام خیلیییی باارزش میشه ولی میگم ای کاش حداقل باقی روزا که خیلی وقتم رو به بطالت میگذروندم حداقل یک ساعت رو کمتر هدر میدادم
خلاصه صورتم رو آب زدم و خوابم پرید و مشغول شدم خیلیی هم گرسنه م میشد
حدودای ۳/۳۰-۴ صبح برای ۱۰ دقیقه ساعت گذاشتم و گوشی رو گذاشتم تو دستم و ۱۰ دقیقه خوابیدم :( دوباره بعدش برای ده دقیقه گذاشتم و یه ۲۰ دقیقه ای خوابیدم تقریبا
فکر کنید چقدر خسته بودم که تو ده دقیقه خوابم برده بود
حدودای ۶ صبح برق رفت و با نور گوشی مرور میکردم
مامانم بیدار شد برام نیمرو درست کرد یکم خوردم دیدم میل ندارم ساندویچ کردم با خودم بردم [مجبور بودم وگرنه شکمم قاروقور میکرد سر آزمون]بیسکویت و .هم تموم کرده بودم
ولی شما جایی با خودتون ساندویچ نیمرو نبرین 
رفتیم حوزه آزمون و وقتی رسیدیم خانوم پ از ماشینش پیاده شد و صدامون زد ۲تا پلاسیتک به من و مهدیه دادن بردیم تو
و من تاریخ ۱۲ رو بردم اونجا مرور کنم خانوم پ تو سالن گفت رسیدی ؟؟ گفتم تقریبا گفت پسرم نرسید هی حرص میخورد میگفت خداکنه زله بیاد 
آخرم زله اومد آذربایجان . البته ما شمالیم
تو سالنش یکم مرور کردم تاریخو و آزمون شروع شد .
پاسخ برگ من نبود و آقای ع گفتن تو بزن درسارو باید برم موسسه پاسخ برگتو بیارم :|
وسطای عمومی پاسخ برگم رو اوردن
دفترچه اختصاصی رو که دادن وقتی رسیدم به ریاضی ۱۲ رو ک نخونده بودم نزدم رفتم ۱۰ رو زدم بعد بی عقلی کردم ۱۱ رو هم زدم
۱۰ و۱۱ انتخابی بود و باید یکی رو زد و اگه دوتا رو زد میانگین گرفته میشه بینشون و دوباره با دوازده میانگین میگیرن :\
ریاضی ده رو ۷۰ و ریاضی یازده رو ۶۰ زدم و اگه نمیزدم بهتر میبود 
پاسخ برگ رو گرفتن و اومدیم بیرون . من و مهدیه و کوثر منتظر خانوم ک بودیم
کوثر پاسخ برگ نگرفته بود و تو حیاط نشست از پاسخ برگ من عکس گرفت و درمورد قضیه مشاوره و آقای الف ز صحبت کردیم و اون گفته بود به الف ز که من دیگه نمیخوام برم -ــ-
بعدش اومدیم خونه و آزمون رو تصیح کردم زیاد از بعضی درصدام راضی نبودم و هی منتظر کارنامه بودم نیومد
اقتصاد رو ایندفعه خراب کردم ۱۰ تا سوال تو ۲ تا ورقه و ۴ صفحه . هر سوال ۱۰ خط 
نه اون دفعه ک ۱۰۰ زدم نه ایندفعه:\ هردوبارم سخت بود
ساعت ۲/۴۵ برق رفت .
نمیدونم چرا دیروز هی برق میرفت رفتم بخوابم ساعت ۳/۱۵ دیدم برق اومد پاشدم دیدم هنوز جوابا نیومد گرفتم خوابیدم :|اونم منی ک تا بعد آزمون ترازم رو نمیگرفتم خیالم راحت نمیشد چون خیلی خسته بودم
ساعت ۷-۷/۳۰ بیدار شدم ترازم رو گرفتم دیدم ۷۴۰۰ . خوب بود بنظرم نسبت به اونی ک فکر میکردم
اخه آزمون ایندفعه مون بنظرم سخت بود و وقتی تراز درسارو دیدم دیدگاه متعادل تری پیدا کردم 
چرا میگم سخت تر بود ؟ چون تراز کوثر از ۷۱۵۰ اومد ۶۷۵۰ و ساناز از ۵۸۰۰ اومد ۵۴۰۰ و به گفته خودشون ایندفعه رو بهتر خونده بودن
کلا دفعه قبل گفته بودم که آسون بود زیاد تراز داد
من از ۷۵۴۰ اومدم ۷۴۱۲
رفتم تلگرام دیدم کوثر ترازش رو فرستاد و یکم گپ زدیم و ناراحت بود بهش روحیه دادم که عیبی نداره همش که نمیشه تراز بالابره و این فرازا و نشیبا هست و باید خودمونو برای ایناهم آماده کنیم
بعد خانواده ترازم رو پرسیدم و همشون بوسیدنم:) بابام جایزه ای ک ۱۳ ابان داده بودن دیشب دید و بوسم کرد و کلی تشویق و تحسینم کردن مخصوصا داداشم ^^
مامان هم داشت تعریف میکرد که وقتی ساعت ۱ منو بیدار کرد خسته بودم و دلش برام سوخت 
بعد با اون دوستم فاطمه چت کردیم و اولین آزمونش بود بهش گفتم چجوری ترازش رو بگیره و ۵۰۰۰ شد
فقط هفته آخر خونده بود گفت نمیدونم الان بخندم یا گریه کنم گفتم بخند 

راستی دیگه گزارش کار رو نمیخوانم بنویسم که هر روز چقد خوندم یه گزارش اجمالی از هر هفته میزارم
هفته اول : ۴۳ ساعت و ۵۰ دقیقه ۳۳۵ تست
هفته دوم : ۴۷ ساعت و ۴۰ دقیقه ۴۸۵ تست
خب این از این در کل راضی بودم از آزمون ولی خب بازم اونجوری ک میخواستم نشد
آزمونای قبلی شنبه رو خالی میذاشتم و خیلی راحت یه روز رو از دست میدادم و یه روز مرور آخر هم با کلی خستگی میگذشت . و اینکه ایندفعه نرسیدم برای عربی ادبیات ریاضی کامل تست بزنم چون گذاشته بودم آخر برنامه ریزی و کاهلی خودم باعث شد اونجور ک میخواستم نرسم
ایندفعه یه برنامه توپ چیدم
آزمون بعدی دروس دوزاده از اول هست و باید خوب ببندمشون
امروز رو هم گذاشتم جزو برنامه ک الکی یه روز از دست نره . و ۲ روز مرور
برنامه م سنگین نیست و میشه بهش رسید .و دروس مهارتی و مهم رو گذاشتم اول برنامه و حفظی هارو گذاشتم آخر برنامه . آزمون بعدی باااااید بهترین آزمونم باشه
و منتظر تراز خیلیی بالاباشم و رتبه پایین کشوری 
و اینکه شب قبل ازمون با آرامش خاطر بخوابم . امیدوارم درست پیش برم 
شما آزمون دیروز چیکار کردین ؟؟ ترازتون رو بگین
+ولی خواب عصر دیروز خیلی چسبید بعد اون همه خستگی خیلی وقت بود اینجوری خواب دلچسب نداشتم . همش تا دیروقت بیدار صبحا هم مدرسه و بعدازظهرم ک نمیخوابم اگرم بخوابم کوتاه
خیلی وقت بود اینطوری با خیال راحت نخوابیده بودم :)))))) خیلییی شیرین بود خواستم ثبت کنم یادم بمونه
خواب دیشب هم البته خوب بود ۱۲ خوابیدم ۱۰ صبح بیدارشدم مدرسه هم نرفتم &_&
خیلی خستم خیلیی زیاد دلم میخواد ۲-۳ روز فقط بخوابم .
از بس خوابم میاد و خستم حس میکنم سرم دارم گیج میره
منتظر کارنامه م . از آزمون راضی نبودم
ریاضی ۱۲ رو نخوندم نزدم ولی دهمرو خوب زدم ولی میانگینم میاد پایین چون اونو نزدم . حالا امشب تو پست صحبت هامو میگم
برای آزمون ناراحتم . بیشتر به خستگیم اضافه کرد . خیلی باید بهتر میبود هرچند هنوز تراز نیومده ولی خب تصیح کردم و درصد گرفتم
کلی کار عقب مونده دارم که امشب باید تموم شن از جمله چندتا پست باید بزارم
برنامه ریزی کنم برای آزمون بعد و از فردا شروع شه .حالا در مورد نحوه برنامه ریزی این آزمون امشب میگم آزمون بعد حجمش بیشتره یه جبرانی از اول کتاب برای درسای ۱۲ هست پایه ها که روال خودش رو داره مقدارش تغییر نداره زیاد
ترازم رو ببینم و بخوابم تااااا شب شاید فردا مدرسه نرفتم
خداکنه ترازم خوب بشه :(
از ۱۱۳۰ تا ۱ خوابیدم و به مامان سپرده بودم ۱ بیدارم کنه . بیدرا ک شدم از خستگی و این همه درس غم عالم آوار شد رو سرم :(
بلافاصله یه فنجون قهوه خوردم تا نیم ساعت بعدش واقعااااااا خیلی حال بدی بود و همش دلم میخواست بخوابم
با وجود خستگی دراز کشیده داشتم تاریخ میخوندم و هی خوابم میگرفت
دیگه رفتم آب ریختم تو چشمم و به قول دوستان الان اوکیم
و باید هر نیم ساعت آب بزنم صورتمو
ریاضی ۱۲ رو نخوندم خدااااا :( ی بخشیش اصلا نمیدونم چی هست سرکلاسم غایب بودم
امیدوارم فردا همه آزمونمون رو خوب بدیم
خدایا :(خسته شدم از دست خودم
شب قبل آزمون واقعا خستگی ش خیلی برام سخته . ای کااااش درست بشم و هر دفعه این اتفاق نیافته
آرزو به دلم موند شب آزمون بخوابم یبار
الان خستم مرورام مونده . ریاضی ۱۲ هم نخوندم و تست نزدم
خواهشا دعا کنید برام فردا بخیر بگذره
کامنتارو بعدا تایید میکنم شرمنده
از کلاس ریاضی برگشتم ازمون رو ۹۳ زدم و بالاترین درصد[مثل همیشه
] ۱۴ درست ۱ نزده ک شک داشتم نزدم و درست بود جوابم
سطح سوالا بالاتر از دفعات قبل بود بنظرم
زبان هارو نخوندم مثل همیشه و تست ریاضی ۱۰ و ریاضی ۱۲ و تستش موند و مرور ها
وقت کم میارم :( خدایا کمک کن
همیشه همینطورم . روز قبل ازمون نیم ساعتم برام غنیمته ولی باقی روزا وقت تلف میکنم :(
خیلی خستم و خوابم میاد . خوابم مشکل پیدا کرده . ۲-۳ روزه اصلا نمیتونم بخوابم
یعنی دراز ک میکشم با اینکه خستم ولی نمیتونم بخوابم و همش غلت میزنم
ذهنم یه جوریه انگار همش دارم تست ریاضی و عربی حل میکنم تو ذهنم
جدی میگم و بدون شوخی . با اینکه اون لحظه تو اوج خواب میدونم الان دارم میخوابم ولی تو ذهنم دارم سوال حل میکنم و انگار تا سواله حل نشه نمیتونم بخوابم و تمرکز برای حل کردم ندارم
عجیبه نه ؟ ولی واقعا اینجوره 
چندسال پیشا وقتی زیاد ریاضی میخوندم موقع خواب تو ذهنم انگار داشتم ریاضی حل میکرد ولی خب خوابم میبرد الان کلافه میکنه منو :(
این چه مشکلیه 
من برم درس . ظهرم کلاس ادبیات و آزمون
دعا کنین برام
دانش آموزا امروز ۱۳ ابان کیا جایزه گرفتن ؟
به همه بچه های مدرسه دفترچه دادن این هیچ . به ماهایی ک تو شهر رتبه تک سنجش شده بودیم ترم دوم پارسال ازین چیزا دادن توش آب میریزی میخوری . نمیدونم اسمش چیه خیلی باحاله
با این قمقمه هایی که دیدیم فرق داره :\
دونات دادن . من فقط بخاطر دونات رفتم سر صف 
مشاورم امروز لطف کرده بعدِ ۱ ماه و خورده ای پیام داده سلام چه خبر ؟ گفتم سلامتی مشغولم با درسا گفت چهارشنبه خواستی بیا
گفتم درس دارم نمیتونم بعد آزمون میام . گفت سرم شلوغه ها
گفتم حالا بعد آزمون اگه خواستم حتما بهم وقت میدین که الکی گفتم در کل اصلا قصد ندارم برم
این از این وقت کم آوردم :ـ( خودیااا این آزمون من رو برسون
امروز تاریخ ۱۰ گرفتم
اصلا هم ناراحت نشدم . والا 
بردتمون جلو برا پرسش بلد نبودم :\ واقعاااا اصلا ناراحت نشدم واقعا برام مهم نیست
حالا پارسال بود برا ۱۹ خودم رو میکشتم
زنگ اول جامعه شناسی هم امتحان ندادم تجدیدم نکنن خوبه :|
چندروز پیش از مرکز بهداشت اومدن موهارو ببینن تا وارد شدن من و کوثر رفتیم بیرن . بعد ی ربع رفتیم دیدیم ۳ تا خانوم و چندتا بچه ها بودن به ما گفتن موهاتونو دیدیم ؟ گفتم نه
گفت بیاین بشینین داریم میریم من و کوثر جیم زدیم دویدم رفتیم
خیلی خنده دار بود.من جلو اون پشت سرم سر پیج سالن کیفم افتاد کوثر گرفت رفتیم پشت حیاط
کار زشتی کردیم ولی خب موهام شونه زده نبود 
همون روز هم خواستن سر صف ناخونارو ببینن از وسط رد شدیم کسی ندید مارو
در کل خیلی قانون شکنی میکنیم تو مدرسه . من اهل ناخن بلند کردن نیستم ولی اصلا وقت نکردم بگیرم حواسم نبود یکم بلند شده
درصد ازمون تستی فلسفه رو هم آوردن خانوم م ۸۱ زدم و بالاترین درصد
خیلی سخت بود
من برم درس
الان در حیرتم که چقدر زود داره زمان میگذره
انگار ۲-۳ روز پیش آزمون داشتیم
هنوز فرصت نکردم گزارش کار و شرح ازمون و . رو بنویسم
یه چیز دیگه اونایی که تجربه دارن جواب بدن
با اینکه عملکردم تو آزمونا خوبه ولی حس میکنم درسارو اونجور ک باید دقیق و عمیق نخوندم و کااااااملا مسلط نیستم . نمیدونم شاید وضعم خوبه ولی حسم اینجور میگه[راستیش هم همینه که بعضی دروس رو تسلط ۱۰۰ درصدی ندارم]
شاید وسواس گرفتم . یا حس میکنم نکنه عملکردم تو کنکور کلا با تو آزمونام فرق داشته باشه و آزمونا اسون باشن که نتیجه خوبی میگیرم و ازین فکرا . در حالی ک سوالای قلمچی و سنجش رو هم که دانلود کردم مثل آزمونای خودم جواب میدم
در کل بگین همه کنکوری ها اینجور فکرا میکنن یا فقط من اینجورم ؟ این وسواس فکری رو همه دارن ؟
و چه لحظه ایست الان *_*
از مدرسه برگشتم دارم قورمه سبزی میخورم پشت میزم و ماه ماه امین بانی رو گوش میدم
باید برای خودم اسپند دود کنم . امروز زهرا ترازم رو ازم پرسید گفتم ۷۵۶۰ شدم اون یکی زهرا هم کنارش بود
قبل امتحان دینی داشت به نرگس با یه لحن تعجب انگیزی میگفت خرخونه و ازین حرفا
فردا نمیخوام مدرسه برم . واقعا نمزه ترم اول به چه دردم میخوره ؟؟
اصلا معدلم بشه ۱۸ خب که چی ؟؟ چه اتفاقی میافته ؟؟ :\
من و کوثر با خانوم الف صحبت کردیم از آزمونا و ترازمون پرسید گفت هوامونو داره :)
کلی هم با کوثر دریاره ازمون حرف زدیم .
امروز باید کلی درسارو پیش ببرم دارم عقب میافتم
+ یکی از بچه های کلاس ریاضیمون خیلی دختر خوبیه :) چندوقت پیش عکس جزوه ریاضی رو فرستاده بود برام و این دفعه جزوه اقتصادش رو بهم قرض داد
کلی با هم چت کردیم و درباره آزمون و درسا راهنماییش کردم و از این ارتباط خوشحالم :)
خیلی دختر خوبیه
استاد تغییرای یهویی تو برنامه ریزی منم 

یهو مثلا حس خوندن تاریخ رو ندارم با ۳ تا جامعه شناسی معاوضه میکنم
ذهنم اون لحظه[به سبک و سیاق مسابقات تلوزیونی خوانده شود]
+ تاریخ رو میگیرم تست عربی رو میدم
- نه
+تاریخ رو میگیرم ۳ تا جامعه شناسی رو میدم ۳۰ دقیقه سریال حضرت یوسف هم روش قبول ؟؟
- قبول
بریم مرحله بعد 
امشب اون قسمتی بود که حضرت یوسف خودش رو به برادراش معرفی کرد
پدر من ۳۰۰ بار دیگه هم این سریالو پخش کنن با دقت تماشا میکنه و میگه حرف نزنین
من برم جامعه هارو بخونم یکیشو خوندم البته تو ۲۰ دقیقه[بودجه بندیش برا آزمون ۱ درس بود از دهم]
ببینید جامعه شناسی چقدر خوبه . مثل جامعه شناسی باشین
درباره این سایت